مردم از زخمایی که خوردم از تنهایی
یک
بار بار خستگی خود را از شانه های خستهی خود بردار این
بار خسته هم که شدی ان را بر روی شانههای خودت بگذار تو
خسته ای از اول راهی که راه تو را کشید به اهی که نگذار
تا تمام شود این راه این اه را به راه خودش نگذار امشب
که بیست و هشتم ابان است من سردم است کو تو و اغوشت؟ سردت
که نیست؟ هست؟! اگر سرد است من اتشم! تو را به خودم بسپار من
اجرم نه پنجره ای تازه پرواز می کنی تو به ان سو تر دیوار
کهنه ای است در این سو تر من تکیه داده ام به همین دیوار امشب
که بیست و هشتم اوار است هم سردم است هم به تو محتاجم هم
بیست و هشت بار لهم کرده است یک ربع قرن هیچی این اوار هم
فکر میکنم که اگر بودی این بار کج چگونه سبک میشد هم
داد می زنم که صلیبت را از شانهی شکستهی من بردار اخر
کدام پنجره بایستی ته ماندهی جوانی من باشد؟ قدری
بایست اخر راه اینجاست بگذار تا تمام شوم این بار اخر
بگو تمام شود این راه من خسته ام از اول راهی که راه
مرا کشید به اهی من خسته ام از اول این دیدار پ.ن: خیلی وقته حرفامو از چشام نمی خونی حالمو نمی پرسی دردمو نمی دونی... شاهکاری دیگر از محسن چاوشی ... مردم ازار زمان انتشار البوم 20 21 اسفند... بی صبرانه منتظره این شاهکاره فوق ماورایی هستم...
![]()

جوابم نكن
خوان هفتصد
با من بمون
خواب بعد از ظهر
بگو مگو
قطار
پرچم سفيد
تقاص
هر روز پاييزه![]()
از پشت عینک اینه ی چشمت افتاد روی برف ولی نشکست
روزی که تلخ بود، ویک لیوان چایی کنار پنجره می چسبید
انسوی پنجره تو که می رفتی، اینسو، منی که رفتی و رفت از دست
با شال صورتی تو چه زیبایی!! بودی... چه صورتی!! به چه زیبایی
شاید هنوز باشی اگر در تو ته مانده ای از آنهمه خوبی هست
خوبی اگر هنوز کمی خوبی خوبی که از تو هیچ نمی پرسم
دنیای من چرا شبیه تو نیست دنیای تو چرا شبیه من است
دنیای من؟! چه رنگ غم انگیزی از نیشخند هرکس و هر چیزی
می شد که جان به در ببرم رنگم روزی اگر به رنگ تو می پیوست
نوشیدمت به تلخی تنهایی ان روز برف بود و چه برفی بود
برفی که جز من و تو که می رفتی بر روی شانه های کسی ننشست
از پشت عینک انچه که می دیدی یک لحظه هم به من شبیه نبود
اینسوی هر چه پنجره می دیدم دنیای من به من شبیه تر است
یک سو کسی نبود که می امد انسو کسی نبود چه سرمایی
یک سو هم انچه بود به سردی داشت در تکه های آینه یخ می بست
پ.ن:دوس داشتنت از بس قشنگه چند ساله پلکم جم نخورده...![]()
او به من گفته است که شاد است و، من به او گفته ام که غمگینم
نوزده ساله بوده ام که تو را نتوانسته ام مجاب کنم
سال ها انتظار می گذرد، دیگر آیا تو را میبینم؟
بی خبر نیستم که می خواهی، روزگار مرا سیاه کنی
روسیاهم که بعد از این همه سال، هیچ دردی نداده تسکینم
سالها انتظار و دلتنگی چه به کندی گذشت و تلخ گذشت
بعد از آن روزها که دل دادم به تو و گریه های شیرینم
زن من! همسرت همیشه منم که قرار است بی تو جان بکنم
و قرار است تا ابد پای تو و تنهایی تو بنشینم
من تو را دیده ام که غمگینی پس نخواه از غم تو غم نخورم
بعد از این هم نخواه بگذارم سر راحت به روی بالینم
من چه دیوانه ام که هنوز بوسه ای را که با خودت بردی
بعد از آن روز و بعد از این همه سال از لب هیچ کس نمی چینم
زن دیوانه! دوستت دارم، من دیوانه دوستت دارم
این تو هستی که دورتر شده ای دور و دلمرده...بی تو من اینم
پ.ن:قصد دل کندن ندارم از تو ای تو دل کنده از خود...
برچسبها: یه شاخه نیلوفر, حریص, ژاکت, من خود ان سیزدهم, پرچم سفید![]()
وز شوق تو آهی زنم و بیخبر افتم
گر بار غم اینست که من میکشم از تو
بالله! که اگر کوه شوم از کمر افتم
خواهم بزنی تیر و به تیغم بنوازی
تا در دم کشتن به تو نزدیکتر افتم
من بعد بر انم که به بوی سر زلفت
برخیزم و دنبال نسیم سحر افتم
ای شیخ، به محراب مرا سجده مفرما
بگذار، خدا را، که بر ان خاک درافتم
گمراهی من بین که درین مرحله هر روز
از وادی مقصود به جای دگر افتم
سیلاب سرشک از مژه بگشای، هلالی
مپسند که اغشته به خون جگر افتم
پ.ن: به تو تبریک میگم که دلم پیش تو بود که تموم زندگیم توی اتیش تو بود...
برچسبها: محسن چاوشی, دانلود البوم 13 محسن چاوشی, البوم پرچم سفید محسن چاوشی, البوم دلصدا با حضور محسن چاوشی![]()
وز فراقش دل فگارم، مرگ به زین زندگی
عیش بر من ناخوش است و زندگانی نیک تلخ
بی لب شیرین یارم، مرگ به زین زندگی
زندگی بی روی خوبش بدتر است از مردگی
مرگ کو تا جان سپارم؟ مرگ به زین زندگی
هر کسی دارد ز خود اسایشی، دردا! که من
راحتی از خود ندارم، مرگ به زین زندگی
کاشکی دیدی من مسکین چگونه در غمش
عمر ناخوش میگذارم، مرگ به زین زندگی
هر دمی صد بار از تن می براید جان من
وز غم دل بی قرارم، مرگ به زین زندگی
کار من جان کندن است و ناله و زاری و درد
بنگرید اخر به کارم، مرگ به زین زندگی
در چنین جان کندنی کا فتادهام، شاید که من
نعره ها از جان برارم، مرگ به زین زندگی
پ.ن: تو میدونی نفس گیره هوای بی تو بودن سخت دلگیره...
برچسبها: متاسفم برات ای دل ساده, نفرین به جنگ, دلتنگ, محسن چاوشی لنگه کفش, محسن چاوشی پروانه ها![]()
عشق من نیمه های شب شده و تو در اغوش همسرت خوابی
از تو عمری گذشته اما من باخودم فکر میکنم که هنوز
تو همان دختر جوان هستی با همان گونه های سرخابی
فرض کن این اتاق پیش من است و همین تخت با من خوشبخت
فرض کن این لباس خواب سفید فرض کن این ملافه ی ابی
اتفاقا شبی رباط کریم زیر باران من خراب شود
اتفاقا تو هم پس از باران اثری از خودت نمی یابی
پرده را میزنم کنار امشب از شب پیش هم سیاه تر است
فرض کن اتفاقا امشب هم نیستی و به من نمی تابی
پس کجا رفته ان دو چشم قشنگ؟ ان دو تا چشم کوچک دلتنگ
کو دل تنگ کوچکت؟ کو ان صورت مهربان مهتابی؟
در کنارت کسی که میخوابد گونهایت را چگونه میبوسد؟
اه او را چگونه میبوسی؟در کنارش چگونه میخوابی؟
باز هم قرص دیگری خوردم بلکه مُردم، دل از تو هم کندم
و خودم را به سختی اکندم به همین خواب های مردابی
نتوانستم از تو دل بکنم شب فردا به یادت افتادم
ساعتم را که کوک میکردم فکر کردم کنار من خوابی
پ.ن:همش تو این فکرم الان تو فکر چیه کجاس چیکار میکنه الان کنار کیه...![]()
كاش ته مانده ي ترا هم از اين خاطر سالخورده ام ببرند
نه مرا ياد تو مي اندازند نه تو را مي برند از يادم
روز هاي پس از تو مي ايند سالهاي پس از تو مي گذرند
باز ديشب به يادت افتادم خانه دلگير بود من دلتنگ
گريه كردم چه گريه اي اينبار گريه هام از هميشه گريه ترند...
پ.ن: خیال نمی کرد دلم که بی خیال من بشی اما تو بی خیالی و محاله مال من بشی...![]()
فریاد! کز فراق روانم بسوختی
در بوته بلا تن زارم گداختی
در اتش عنا دل و جانم بسوختی
دانم که: سوختی ز غم عشق خود مرا
لیکن ندانم انکه چه سانم بسوختی؟
میسوزیم درون و تو در وی نشستهای
پیدا نمیشود، که نهانم بسوختی
زاتش چگونه سوزد پروانه؟ دیدهای؟
ز اندیشهٔ فراق چنانم بسوختی
سود و زیان من، ز جهان، جز دلی نبود
اتش زدی و سود و زیانم بسوختی
تا کی ز حسرت تو برارم ز سینه اه؟
کز اه سوزناک زیانم بسوختی
بر خاک درگه تو تپیدم بسی ز غم
چو مرغ نیم کشته تپانم بسوختی
تا گفتمت که: کامی ز لب بده
کامم گداختی و زبانم بسوختیش
پ.ن: دارم می پوسم و چشم انتظارم دارم می میرم و از رو نمیرم...![]()
:
نوشته شده در دوشنبه 25 اردیبهشت1391ساعت
11:51 توسط مــــهــــدی| |
نوشته شده در سه شنبه 16 اسفند1390ساعت
17:40 توسط مــــهــــدی| |
روزی که سرد بود چه سرمایی! انگار داشت چشم تو یخ می بست
نوشته شده در دوشنبه 24 بهمن1390ساعت
12:56 توسط مــــهــــدی| |
بی خبر نیستم که خوشبختی، همسرت را هنوز می بینم
نوشته شده در پنجشنبه 29 دی1390ساعت
17:37 توسط مــــهــــدی| |
هر شب به سر کوی تو از پای درافتم
نوشته شده در پنجشنبه 8 دی1390ساعت
19:32 توسط مــــهــــدی| |
از غم دلدار زارم، مرگ به زین زندگی
نوشته شده در پنجشنبه 17 آذر1390ساعت
19:41 توسط مــــهــــدی| |
من که خوابم نمیبرد خواب و راحتم را گرفته بیتابی
نوشته شده در جمعه 4 آذر1390ساعت
3:0 توسط مــــهــــدی| |
از تو چيزي نمي دهند به من سالها سالهاست مي گذرند
نوشته شده در یکشنبه 29 آبان1390ساعت
3:59 توسط مــــهــــدی| |
ای یار الغیاث! که جانم بسوختی
نوشته شده در چهارشنبه 18 آبان1390ساعت
18:12 توسط مــــهــــدی| |



